قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1249

تاريخ الفي ( فارسى )

رفت و ابو جهم بن عطيّه و ساير امراى خراسان را از آن حال خبردار كرد . و سابق به خدمت ابو العباس شتافته صورت واقعه تقرير نمود . ابو العباس سابق را ملامت بسيار كرد كه چرا ابو الحميد را همراه نياوردى ؟ چون روز ديگر به وعده‌گاه آمد سابق او را همراه خود به مجلس عباسيان برد . ابو الحميد پرسيد : امام كدام است ؟ داود بن على اشاره به ابو العباس كرد . پس پيشتر رفت و به خلافت بر وى سلام كرد و دست او را بوسيده تعزيت به وى رسانيد . بعد از آن ابو الحميد از آن‌جا بيرون آمده آن موضع را به امرا و اعيان سپاه خراسان نشان داد . پس مجموع ايشان به خدمت ابو العباس شتافته در بيعت او درآمدند . ابو جهم ، موسى بن هرون و ساير امرا را گرفت كه ملازم امام باشند و از وى غافل نشوند . چون ابو سلمه بر حقيقت حال اطّلاع يافت با غلبهء تمام سوار شده متوجّه منزل ابو العباس گشت . ابو جهم از آمدن ابو سلمه به آن طنطنه انديشه‌ناك شد كه مبادا قصد امام كند . بنابراين به ابو الحميد پيغام فرستاد كه بايد ابو سلمه تنها به ديدن امام رود . القصّه ، چون ابو سلمه به در آن سراى رسيد حاجبان امراى او را مانع آمدند . آخر الامر ابو سلمه تنها به شرف دستبوس ابو العباس رسيده به خلافت بر ابو العباس سلام كرد . ابو الحميد گفت : على رغم انفك . « 1 » ابو العباس گفت : اى ابو الحميد چنين مگوى ، كه ابو سلمه در ذمّهء ما حقوق بسيار دارد . آنگاه به ابو سلمه گفت : به منزل خود رو و فردا مردم را به مسجد جامع حاضر گردان . و در تاريخ مسعودى آورده كه روزى سفّاح و ابو جعفر و عمّ ايشان عبد اللّه بن علىّ بن عبد اللّه عباس پيش‌پيش ايشان مىرفت تا به سرايى رسيدند . يكى از زنان عرب پيش آمد و گفت : به خدا سوگند كه من مثل اين سه روى را هرگز نديدم ، دو نفر از اين سه كس خليفه‌اند و يكى بر ايشان خروج كند . ابو جعفر از آن زن پرسيد : تو چه مىگويى ؟ گفت : و اللّه كه اوّلا اين جوان - و اشارت به ابو العباس سفّاح كرد - به خلافت خواهد نشست . بعد از آن تو را خليفه خواهد كرد - و اشاره به عبد اللّه بن على كرد - كه او بر تو خروج مىكند . آخر الامر آنچه بر زبان آن زن گذشته بود بعينه ، به ظهور رسيد .

--> ( 1 ) . مشابه جملهء « به كورى چشم تو » .